miladtehrani

موسیقی پارس – سام شرف زاده: همیشه با احتیاط  در حوزه خبر قدم برمی دارم و اشخاص را برای مصاحبه انتخاب می کنم چرا که دوست ندارم بگویند “دوستانش را بیشتر در رسانه مطرح می کند”. سابقه دوستی میان من و میلاد تهرانی طولانی است و وقتی باخبر شدم قصد مهاجرت دارد به او گفتم وقتش رسیده بعد از این همه سال دوستی برای اولین بار پای مصاحبه با من بشینی. شنیدن سختی هایش در گذشته و اینکه می دانم کم نیستند میلاد تهرانی ها تلخ است. گفت و گو که نه، این یک گفت و رنج با میلاد تهرانی است که چند روز قبل از مهاجرتش صورت گرفته است.

– از آخرین کتاب منتشر شده شما با نام گیلاس آبی ۵ شروع می کنم.چرا گیلاس آبی که همیشه مورد استقبال قرار گرفته به شماره آخرش رسید؟

این پنجمین کتاب من است که چاپ شده. از سال هشتاد و شش شروع شد و چاپ اول کتاب گیلاس آبی با تیراژ دوهزار نسخه منتشر شد.وقتی یک نویسنده کار خودش را شروع می کند و وارد بازار نشر می شود و هیچ اطلاعی از حوزه نشر و سیاست هایش ندارد قطعا امتحان اول و دومش خارج از اشتباه نیست.وقتی کتاب اولم را چاپ کردم خیال می کردم که هزینه پرداخت می شود، ناشر کتاب را چاپ می کند و پخش می کند و از سود فروش کتاب نویسنده به هزینه اولیه اش می رسد. اما وقتی گیلاس آبی چاپ شده ناشر دوهزار نسخه را به من داد و گفت این هم کتاب هایی که خواسته بودی. به دلیل همکاری ام با مجله موفقیت، از طریق فروشگاه موفقیت و نمایشگاه کتاب به هر سختی که بود من آن دوهزار نسخه را فروختم. اگر کسی امروز به غرفه انتشارات شانی می آید و می بیند که مردم بیش از نیم ساعت منتظر می مانند نوبتشان شود تا کتاب من را خریده و من افتخار این را داشته باشم که کتابشان را امضا کنم،دیگر شاعرها می گویند میلاد تهرانی چه نوشته و گیلاس آبی چه چیزی دارد که کتاب ما ندارد و شروع می کنند پشت سر من و کتاب حرف زدن آیا این آثار ارزش ادبی دارند یا خیر یا اصلا این ها شعر هستند یا نه. دوست دارم بدانند در این چند سال چقدر سختی کشیدم تا به اینجا برسم. اگر می بینند کتاب من روز چهارم نمایشگاه چاپ اولش تمام می شود، سال هشتاد و شش را ندیده اند که چگونه کتابهایم را یکی یکی می فروختم تا هزینه ام برگردد. همه آخر راه را می بینند که این درست نیست.

 

 

– می خواهم در خصوص انتشار کتاب ترانه هایتان که قبلا در خصوصش صحبت کرده بودید توضیح دهید.

کتاب شعرهای من سال پایانی خود را گذرانده که در پنج شماره منتشر شد و فلسفه اسم گیلاس آبی این است که شما می توانید چیزی را تصور کنید اما نمی توانید ببینیدش. این کاری است که من در شعرهایم می کنم. با خواندن شعرهای من کافی است چشم هایتان را ببندید و تصورش کنید.اسم صفحه من در مجله موفقیت هم گیلاس آبی بود که حدود ده سال در آن فعالیت کرده ام و هر روز در این سال ها به این فکر بودم که ظیفه دارم هر پانزده روز شعر جدید بنویسم و چه کار کنم که شعر از جذابیت دور نشود و خوشبختانه این شعرها هنوز برای مردم جذابیت دارد و این را خود مخاطبین به من گفته اند.کتاب تران های من با اسم “هفتصد سال عذاب” منتشر می شود.قصد نداشتم کتاب ترانه هایم را منتشر کنم اما وقتی متاسفانه ترانه هایم چه در فضای مجازی چه به صورت اثر موسیقایی منتشر شد و پس از مدتی قسمت هایی از ترانه هایم را در آثار دیگر دوستان و همکارانم دیدم،خیلی دوستانه این مشکل از طرف آنها حل شد و گفتند فکر نکن اگر آن بیت از ترانه تو که ترجیع بند ترانه من است را از ترانه تو دزدیده ام. این یک اتفاق ساده است و تو صدایش را در نیاور.اما من چرا نباید صدایش را در بیاورم و اگر واقعا اینگونه بوده چرا با من تماس گرفته اند و توضیح داده اند که چه شده. برای اینکه مشخص شود که چه ترانه ای از من در چه سالی منتشر شده و خدایی نکرده زمانی نرسد که کسی فکر کند من ترانه ام را از روی ترانه اش نوشته ام تصمیم گرفتم کتاب ترانه ام را چاپ کنم که قطعا دو سال دیگر این اتفاق می افتد.

 

– خیلی ها باور دارند ترانه در قالب ملودی به کمال می رسد و روی کاغذ چیزی کم دارد. نظر شما در مورد چیست؟

ترانه لحظه ای که همراه با ملودی و صدا است تازه زندگی اش شروع می شود و تازه می توانیم ببینیم کار چگونه است. روی کاغذ دامنه مخاطبینش کم است و فاصله اش از شعر مشخص نیست.زمانی که با ملودی همراه می شود،خواننده می خواند و تنظیم می شود می توان مخاطبین واقعی آن را دید.

 

 

– صحبت به ملودی و تنظیم رسید.چه شد که خود شما به سمت خوانندگی رفتید؟

من از لحظه شعر گفتنم تا وقتی آهنگ هایم منتشر شد،دوست داشتم که این کار را کردم و برای دل خودم بوده. همیشه خوانندگی را دوست داشتم،دکلمه و نقاشی را دوست داشتم و نمی خواهم زمانی به عقب برگردم و بگویم اگر در آن زمان آن کار را انجام می دادم شاید وضعیت بهتری داشتم.

 

– بیشتر همکاری شما هم با آرتا میربستانی بوده.

بله همکاری من با میربستانی با یک اتفاق شروع شد که از طریق دوست مشترکی با ایشان آشنا شوم و دیدم فضای موسیقی میربستانی با آنچه من دارم نزدیک است این باعث شد با هم کار کنیم.

 

– آلبوم موسیقی شما با نام فرودگاه چه شد؟

واقعا نمی دانم.تنها می دانم ترانه ها مجوز گرفتند اما در بخش موسیقی مجوز صادر نشد و زمانش از آن زمانی که باید باشد گذشت و دیگر پیگیری نکردم.

 

– برای آینده چه برنامه ای دارید؟

من در چند ماه آینده مهاجرت خواهم کرد.

 

– دلیل مهاجرت بعد از این همه سال فعالیت چیست؟

من هیچ وقت نخواستم از اینجا خلاص شوم. من اینجا را به شدت دوست دارم.همه من را به عنوان یک شاعر می شناسند و نسلی هست که از ده سالگی شعرهای من را خوانده و با من بوده.هیچ وقت نگفتم ایران بد بوده یا خوب بوده.هر چه که هست جایی است که دوستش دارم اما فکر می کنم سفر دید آدم را باز می کند. قصدم از رفتن این است که شاید با انتشارات دیگری آنجا کار کنم و فضای شعری خود را کمی عوض کنم.

دوستی به من می گفت ذات هنر نارضایتی است و من از روز اول ناراضی بودم.من همه کار خود را انجام داده ام و می خواهم مثلا کتابی را در فرانسه چاپ کنم.

 

– فکر می کنید رفتنتان چقدر روی گذشته موفق شما در حوزه هنر را تاثیر دارد؟اصلا به این مورد فکر کرده اید؟

نمی دانم. نگران هستم و ترس دارم که کارهایم فراموش شود. گابریل گارسیا می گوید بزرگترین افتخارم این بود که با چشمانم دیدم چگونه فراموش می شوم.متاسفانه مردم ما خیلی فراموش کارند.

 

– آیا نارضایتی های شما از چاپ کتاب و شنیده شدن بخشی از اثرتان در اثر دیگری و از این دست اتفاقات چقدر در تصمیم شما به مهاجرت دخیل بودند؟

خیلی زیاد. همیشه به این فکر می کنم که در این ده سال هر کار دیگری غیر از فعالیت هنری انجام داده بودم الان موفق تر بودم. اگر جایی کار می کردم که کپی رایت رعایت می شد، حق مولف رعایت می شد، اگر می بینند کتابی موفق است به جای اینکه بگویند دستش را می شکنیم نتواند بنویسند تبریک می گفتند و یا وقتی کسی در نمایشگاه برای خرید کتاب من آمده و به آن کتاب دیگری معرفی می شود و می گویند این چرت و پرت ها را نخر! با این اتفاقات چرا نباید رفت.

کتاب اولم با تمام مسائل و حاشیه ها بعد از شش هفت سال به چاپ هشتم رسیده و باید همچنان پیگیر باشم چاپ شده و پخش شده یا نه. همیشه به عنوان مولف باید منتظر باشم ده روز نمایشگاه کتاب کتاب هایم به خوبی به دست مخاطب برسد.هر جای دیگری کتاب چاپ می کردم موفق تر بودم و این مسائل در مهاجرتم تاثیر دارد و خیلی هم سخت است بروم بگویم ده سال به صفر رسیده و دوباره شروع کن.

در پایان چه صحبتی دارید؟

از رفتن خوشحال نیستم اما شاید به خوشحالی برسم، شاید هم نه. هنوز کارهای نیمه تمام زیادی دارم و قطعا خیلی زود به ایران برمی گردم. من سنگینی چمدانم و سایه در به دری و بی قراری را همیشه روی شونه هام حس می کنم.امیدوارم یک جای دنیا،یک اتاق پیدا کنم، چمدانم را زمین بگذارم و قلب و روحم بالاخره آرام بگیرند و از این بی سرزمینی خلاص شوم.

منبع: اختصاصی موسیقی پارس